شرح حدیث بیست یکم .......شکر

۲۴ آذر ۱۳۹۹ | ۱۲:۲۲ کد : ۵۴۶۳ احادیث
تعداد بازدید:۱۷۲۹
از ابی بصیر نقل شده که امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نزد عایشه بود، شبى که نوبت او بود، به پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله گفت: اى رسول خدا! چرا خودت را برنج می اندازى، با آنکه خدا گناه گذشته و آینده ترا آمرزیده است؟ فرمود: اى عایشه: آیا من بنده سپاسگزار خدا نباشم؟. و گفت: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روى انگشتهاى پایش می ایستاد تا خداى سبحانه و تعالى نازل فرمود: «طه ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که برنج افتى.
شرح حدیث بیست یکم .......شکر

دفتر یکم از حدیث بیست و یکم

                ( شکر )

عن ابی بصیر ، عن ابی جعفر( علیه السلام )،کانَ رَسُولُ اللَّهِ( صلی الله علیه و آله) ، عِنْدَ عَائِشَةَ لَیْلَتَهَا فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ تُتْعِبُ نَفْسَکَ وَ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مَا تَأَخَّرَ فَقَالَ یَا عَائِشَةُ أَ لَا أَکُونُ عَبْداً شَکُوراً قَالَ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَقُومُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِ رِجْلَیْهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏.

از ابی بصیر نقل شده که  امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نزد عایشه بود، شبى که نوبت او بود، به پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله گفت: اى رسول خدا! چرا خودت را برنج می اندازى، با آنکه خدا گناه گذشته و آینده ترا آمرزیده است؟ فرمود: اى عایشه: آیا من بنده سپاسگزار خدا نباشم؟. و گفت: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روى انگشتهاى پایش می ایستاد تا خداى سبحانه و تعالى نازل فرمود: «طه ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که برنج افتى.

امام خمینی (رحمت الله علیه) بعد از ذکر حدیث و ترجمه آن، ابتدا اشاره به جمله َ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ ....) نموده و می فرماید؛

 این آیه مربوط است به سوره (فتح) إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا

لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّراست.

ایشان در ادامه می فرماید؛ با توجه به عصمت نبی مکرم اسلام ،بزرگان از علما توجیهاتی در این آیه شریفه فرموده اند، که به بعضی از آنها اشاره می شود.

مرحوم مجلسی می فرماید مقصود از گناه، در آیه لیغفر لک الله ما تقدم من (ذنبک)و ما تاخرگناه امت است که به شفاعت حضرت آمرزیده می شود، اما اینکه چرا آیه گناه امت را به پیامبر نسبت داده است  به خاطر اتصالی است که بین پیامبر با امت وجود دارد و پیامبر معصوم از گناه بودند .

مرحوم مجلسی دلیل بر مدعی خود را روایت امام صادق علیه السلام می دانند که به صراحت فرمود ( مَا کَانَ لَهُ مِنْ ذَنْبٍ وَ لاَ هَمْ‌ٍ بِذَنْبٍ وَ لَکِنَّ اَللَّهَ حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِیعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَهَا لَهُ).

برای پیامبر صلی الله علیه و آله نه گناهی بود و نه اراده بر گناه، ولکن خدای تعالی گناه پیروان او را بر ایشان تحمیل کرد و پس از آن بخاطر وجود پیامبر آنها را بخشید.

 

بحث ادامه دارد...

دفتر دوم از حدیث بیست و یکم

               ( شکر )

اجمال جلسه گذشته؛

این حدیث مربوط  به عبادت های زیاد  پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سؤال همسر مکرم ایشان، عایشه از پیامبر اینکه چرا علی رغم وعده خداوند بر بخشش گناهان گذشته و آینده اینگونه جان خود را به زحمت انداخته و پیوسته عبادت می نمایی؟

امام خمینی رضوان الله بعد از بیان حدیث و ترجمه آن فرمودند این آیه مربوط به سوره فتح است .

و افزودند، بیان و توجیه علما در آیه منافاتی با عصمت نبی مکرم اسلام ندارد .

ایشان به نقل از مرحوم مجلسی می فرماید ؛ مقصود از گناه (ذنب) در آیه، گناه امت است که به شفاعت حضرت بخشیده می شود و دلیل آن را روایت امام صادق علیه السلام می داند که قبلا بیان شد.

ادامه بحث؛

ایشان در ادامه بحث و در توجیه آیه از منظر و مشرب عرفا می گوید؛

عین ثابت انسان کامل مظهر اسم اعظم (الله) است و( الله) بالاترین و برترین اسم از اسماء الهی است،و اعیان سایر موجودات در ظل عین انسان کامل و در عالم اعیان موجود است.بنابر در عالم اعیان جمیع دایره هستی مظهر عین انسان کامل است، و جمیع موجودات مظاهر جمال و جلال او هستند و هر نقصی که در عالم تحقق واقع شود و یا هر گناهی که از مظاهر بروز کند اعم از آنکه گناه تکوینی باشد و یا تشریعی حقیقتا به او بر می گردد،

امام راحل جهت اثبات ادعای خود در توجیه آیه بر مشرب عرفانی به آیات و روایتی چند تمسک می جوید،

آیه ؛قل کل من عند الله.

 بگو همه (نیکی ها و بدیها) از سوی خدا است.

و در حدیث آمده است که؛

(نحن السابقون الاخرون)

ما هستیم اول و آخر خلقت.

(آدم و من دونه تحت لواءی یوم القیامه).

روز حشر آدم و غیر او تحت لوای من خواهند بود.

(اول من خلق الله روحی).

نخستین چیزی که خدا آفرید روح من و یا (نور من) بود.

(لولانا ما عرف الله).

اگر ما نبودیم خدا شناخته نمی شد.

(لولاک لما خلقت الافلاک).

اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدیم.

امام راحل در ادامه بحث و تسهیل در فهم مطلب، به حدیثی تمسک می کند که می فرماید؛

پیامبر به منزله تنه درخت است و ائمه هدی شاخه های آن درخت و پیروان آنان به منزله برگ آن هستند، و همچنان که برگ درخت زینت آن است اینان نیز، زینت و مظاهر ائمه هدی هستند، و اگر نقصی بر آنان عارض شود، نقص بر ائمه علیهم السلام و نقص بر رسول گرامی اسلام باشد، و ذنوب و گناه همه در واقع به او بر می گردد،

بدین جهت حق تعالی با رحمت تامه و مطلقه ای که دارند به پیامبر بشارت بخشش گناه پیشین و پسین امت را به ایشان دادند، و ایشان را مشمول مغفرت تامه نمودند و به شفاعتی که آن حضرت می نماید جمیع امت از گناه رهایی می یابند .

بحث ادامه دارد...

دفتر سوم از حدیث بیست و یکم
               ( شکر )
خلاصه بحث قبل؛
امام راحل در شرح حدیث شکر و در پاسخ به این سئوال که پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره مصون از گناه بودند پس نسبت ( ذنب) در آیه به آن جناب، به چه دلیل است که خداوند بشارت بخشش را به آن حضرت دادند؟
فرمودند؛
اعیان جمیع دایره وجود در عالم اعیان مظهر عین انسان کامل است و در عالم ظهور جمیع موجودات مظاهر جمال و جلال او هستند ، پس هر نقصی که در عالم واقع شود و یا هر ذنب و خطایی که از مظاهر بروز کند چه ذنب تکوینی باشد و یا تشریعی حقیقتا به او بر می گردد ،
دلیل این بیان را 
آیه《 قل کل من عند الله》./بگو، همه از طرف خداست/. می داند،
و روایاتی که موید این معنی بود و ذکر گردید، و همچنین روایتی که رسول خدا را به تنه درخت تشبیه کرده است و ائمه هدی را به شاخه ها و پیروان راستین آن حضرات را به برگ، و اگر نقصی به برگی رسد نقص بر شاخه است، و نقص بر شاخه، نقص بر تنه درخت است ، پس از این منظر نسبت ذنب به پیامبر صحیح است و آیه بشارت بخشش به آن حضرت را دادند.
ادامه بحث؛
و اما دلیل نسبت گناه هان امم گذشته به پیامبر گرامی اسلام، بدان جهت  است که جمیع امم ، امت این پیامبر هستند چرا که جمیع انبیا سلف در حقیقت دعوت به شریعت خاتم می نمودند و گام به گام همراه با امت خود، جهت نزدیک شدن به این شریعت بر می داشتند،  چنانچه فرمود؛( آدم و من دونه تحت لواءی یوم  القیامه)
توجیه دوم در بیان آیه 《لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر》.
بیان بزرگانی چون سید مرتضی و علم الهدی، از بزرگان علمای اسلام و جامع علوم عقلی و نقلی بودند، می باشد،
آن دو بزرگوار در توجیه آیه می فرمایند ؛
گناه امت، بدلیل منعی بود که نگذاشتند تو وارد مکه و مسجد الحرام شوی (جریان صلح حدیبیه و برگرداندن رسول خدا  و یارانش) و آنان با این عمل کار زشتی انجام دادند و خداوند بعد از فتح مکه با عفو و بخشش، از گناه آنان گذشت و فرمان به قتل آنان نداد .
امام در ادامه کلام سید می فرماید ایشان منعی هم نمی بیند که بگوییم مراد از 《ما تقدم و ما تاخر》همه ی آن گناهان و مخالفت هایی باشد که در گذشته نسبت به آن سرور انجام می دادند و نه خصوص جریان مکه.

بحث ادامه دارد...

دفتر چهارم از حدیث بیست و یکم
               (شکر)
اجمال جلسه گذشته؛ 
امام راحل رضوان الله علیه در شرح حدیث شکر و در پاسخ به این پرسش که مگر پیامبر گرامی اسلام برخوردار از عصمت نبودند پس دلیل نسبت ذنب به آن جناب در آیه چیست ؟ که خداوند بشارت به بخشش آن دادند؟
ایشان در پاسخ ، توجیه اول را از منظر و مشرب عرفا بیان فرمودند که عرض شد.
 توجیه دوم؛ نیز بیان سید مرتضی و علم الهدی (رضی الله عنهما ) است که فرمودند؛
(ذنب)مصدر است و در اینجا، اضافه به مفعول (ک)شده است.یعنی آنها نسبت به تو گناه کردند، و نگذاشتند که وارد مسجد الحرام بشوی.
و معنی مغفرت هم  در این آیه به معنی پوشاندن آن عار و زشتی است که با فتح مکه تحقق یافت.
توجیه سوم؛
اگر چه جمله فاقد حرف شرط است ولکن قضیه ، قضیه شرطیه است ،و قضیه شرطیه هم لزوما صادق و یا دلالت بر وقوع طرفین (شرط وجزا)را ندارد ، یعنی اگر برای تو ای پیامبر در گذشته و یا در آینده گناهی باشد آن را آمرزیدم .
توجیه چهارم؛
مراد از گناه رسول خدا در این آیه  ترک ایشان  در امور استحبابی است ،  و الا ایشان در انجام واجبات کوتاهی نفرمودند و این هم بخاطر علو مقام
 و مرتبه ایشان است که در ترک مستحبات، بر خلاف دیگران برایشان گناه شمرده شده است.
توجیه پنجم ؛
گفته اند این آیه در تعظیم و بزرگ داشت آن حضرت وارد شده است و در مقام حسن خطاب است چنانچه بیان این نوع از جملات (غفر الله لک)(خدا تو را ببخشد و بیامرزد) از باب احترام بین مومنین مرسوم و رایج است.
توجیه ششم ؛
مراد از گناه در آیه شریفه، گناه شرعی و در لسان شرع نیست بلکه گناهی است که مشرکان آن را گناه می دانستند. 
این توجیه دریافتی است از روایت علی بن محمد بن الجهم که صدوق آن را بیان نمود، 
روایت 
مامون خطاب به امام رضا علیه السلام می فرماید ؛
یا ابن رسول الله، آیا از گفته های شما نیست که انبیا معصوم هستند و گناه نمی کنند پس بیان این آیه که می فرماید《 لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ》./خداوند گناه هان گذشته و آینده شما را می آمرزد/. چیست؟
حضرت در پاسخ فرمودند؛
کسی پیش مشرکان مکه گناهش بزرگتر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نبود ، چرا که آنان سیصد و شصت بت را عبادت می کردند ، رسول خدا، آنها را به توحید دعوت کرد ، و این دعوت پیامبر به توحید بر آنان گران آمد، و گفتند؛ آیا خدایان را یک خدا قرار داد؟ و این حرف عجیبی است《 أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ》 این جز بافندگی و دروغ چیز دیگری نیست. 《 إِنْ هَٰذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ》.
 لذا،بعد از فتح مکه خداوند به رسول خود فرمود (ای محمد، ما برای تو فتح بزرگی نمودیم《 إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا》، تا خداوند گناه قبل و بعد تو را بیاموزد《 لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ》،
زیرا که مشرکان مکه بعضی اسلام آوردند  و بعضی از مکه خارج شدند و کسانی که از آنها، باقی ماندند نمی توانستند دعوت به توحید پیامبر را انکار کنند، پس به دلیل غلبه آن حضرت و اینکه آنها نمی توانستند کاری انجام دهند از گناه آن حضرت گذشتند .

بحث ادامه دارد....

دفتر پنجم از حدیث بیست و یکم
                (شکر)
خلاصه جلسه قبل؛
امام خمینی در ادامه شرح حدیث شکر  و در پاسخ به این پرسش که پیامبر عظیم الشان اسلام، از گناه عاری بودند پس دلیل نسبت گناه به ایشان چیست ،که خداوند وعده بخشش آن را در سوره مبارکه فتح به آن حضرت  داده است؛ ایشان شش احتمال و توجیه را که علمای عرفان و تفسیر و کلام مطرح کردند را در کتاب چهل حدیث آوردند و ما نیز در دفتر سوم و چهارم این نوشتار بیان نمودیم.
ادامه بحث؛
ایشان در تفسیر این آیه از منظر عرفان و اصحاب قلوب اشاره به فتوحات ثلاثه می نماید و می گوید؛
(فتح) در نگاه آنان عبارت است از گشایش ابواب معارف و علوم و مکاشفات از جانب حضرت حق تعالی.
امام در تبیین این نگاه می فرماید؛
مادامی که انسان در خانه تاریک نفس خویش بسر می برد و در بند تعلقات نفسانیه خویش است جمیع ابواب معارف و مکاشفات بر وی بسته است و اگر با مراقبت و ریاضت نفس و بهره مندی از نور هدایت، توانست وارد بر منازل نفس شود، از برای او فتح باب شود و معارف در قلب او ظهور کند و دارای مقام( قلب) شود، و این فتح را (فتح قریب ) گویند، زیرا که این فتح از فتوحات ثلاثه اقرب و مقدمه آن دو فتح دیگر است و آیه 《نصر من الله و فتح قریب 》اشاره به این فتح دارد.
امام راحل می فرمایند ؛
مادامی که انسان سالک در عالم قلب و تعینات قلبیه بسر می برد  در( فتح قریب ) بماند و نمی تواند به وادی(فتح مبین) قدم گذارد و اگر توانست قلب خود را فانی به اسماء و صفات الهی بنماید و به کمالات آن برسد به( فتح مبین) دست یافته است و در این وادی باب اسماء و صفات الهی بر او مفتوح می گردد و در تحت غفاریت و ستاریت اسماء قرار می گیرد ، 《و انا فتحنا لک فتحا مبینا  لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر 》 اشاره به این (فتح مبین) دارد، یعنی ما فتح آشکارای عالم اسماء و صفات را بر تو نمودیم تا در تحت غفاریت اسماء الهیه ذنوب نفسیه متقدمه و قلبیه متاخره بخشیده شود و این فتح ،فتح باب (ولایت) است،  

بحث ادامه دارد....

دفتر ششم از حدیث بیست و یکم
              ( شکر)
اجمال بحث گذشته؛
امام راحل در شرح و تفسیر آیه
《لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّر》و پاسخ به این سئوال که عصمت پیامبر مانع از گناه آن حضرت است پس دلیل نسبت ذنب و گناه به آن جناب چیست؟  ایشان شش جواب و احتمال از منظر اصحاب و بزرگان کلام و تفسیر و عرفان مطرح کردند
و بر احتمالات مذکور توجیه دیگری برای آیه از منظر عرفان نیز افزودند.
می فرمایند؛ آیه در واقع اشاره به فتوحات ثلاثه دارد  .
می گویند؛《فتح》یعنی گشایش ابواب معرفت و مکاشفات از جانب حضرت حق است ، و می افزایند، مادامی که انسان در ظلمت نفس و در بند تعلقات نفسانیه است ابواب معرفت و شناخت بر او بسته است و اگر به مراقبت و ریاضت همت گمارد و مشمول انوار الهی گردد و منازل نفس را یکی پس از دیگری طی کند به مقام قلب می رسد و پا به منزل( فتح قریب) می گذارد و 《نصر من الله و فتح قریب 》اشاره به این مقام و مرتبه دارد. 
و اگر از این مرحله عبور کرد و قلب کانون تجلیات اسمایی و صفاتی خداوند گشت و فتح این نوع از تجلیات را نمود، به( فتح مبین ) دست یافته است و 《انا فتحنا لک فتحا مبینا 》اشاره به این فتح دارد و آیه 《لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر》نیز دلالت بر بودن فرد در ظل غفاریت خداوند است که هم مشمول بخشش گناهان نفسانیه شود و هم از گناهان قلبیه رهانیده گردد و این مقام ، همان مقام فتح باب( ولایت) است. 
ادامه بحث؛
ایشان در ادامه بحث و اشاره به فتح سوم می فرماید؛
مادامی که سالک در حجاب کثرت اسماء و تعینات صفات بسر می برد ابواب تجلیات ذاتی همچنان بر وی بسته است و اگر از کثرت به وحدت رسد و به تجلیات احدیه راه یابد به (فتح مطلق) رسیده است و با تجلی چنین وحدتی ذنب ذاتی که مبداء همه ذنوب است مستور گردد چنانچه آورده اند که (وجودک ذنب لا یقاس به ذنب)./وجود تو خود گناهی است که با هیچ گناهی قابل قیاس نیست/.
و آیه《اذا جاء نصر الله و الفتح 》اشاره به این (فتح مطلق ) دارد.
پس جان کلام ؛
با (فتح قریب) ابواب معارف قلبیه مفتوح شود و ذنوب نفسیه مغفور گردد.
 و با (فتح مبین) ابواب ولایت و تجلیات الهیه مفتوح گردد و بقایای ذنوب نفسیه متقدمه و ذنوب متاخره آمرزیده شود.
و با (فتح مطلق) فتح تجلیات ذاتیه احدیه گردد و ذنب مطلق ذاتی مغفور شود. 

بحث ادامه دارد...

دفتر هفتم از حدیث بیست و یکم   
            ( شکر)
امام رضوان الله علیه در شرح این  حدیث و در پاسخ به شبهه عصمت که با گناه سازگار نیست و توجیه کلام خداوند در بخشش گناهان گذشته و آینده پیامبر صلی الله علیه و آله شش احتمال را ذکر کردند و در احتمال هفتم و توجیه دیگر از برای غفران و ذنب ، از منظر عرفان و عرفا بحث فتوحات ثلاثه (فتح قریب و فتح مبین و فتح مطلق )  را مطرح نمودند که بحث آن در دو دفتر قبل آمد. 
ایشان در جمع بندی فتوحات ثلاثه در این بحث فرمودند ؛
 با (فتح قریب) ابواب معارف قلبیه مفتوح و گشوده شود و ذنوب نفسیه مغفور گردد.
 و با (فتح مبین) ابواب ولایت و تجلیات الهیه مفتوح و بقایای ذنوب نفسیه متقدمه و ذنوب متاخره آمرزیده شود.
و با (فتح مطلق) تجلیات ذاتیه احدیه فتح و ذنب مطلق ذاتی مغفور گردد.
ادامه بحث؛
ایشان در ادامه بحث می فرماید؛
فتح قریب و فتح مبین مربوط به اولیا و انبیا و اهل معارف است ولکن رسیدن به فتح مطلق اختصاص به نبی مکرم اسلام دارد و اگر این فتح نصیب شخصی شود بواسطه شفاعت آن حضرت است.
و برای ذنب و گناه مراتبی به حسب سعه وجودی افراد است ممکن است امری برای بعضی گناه باشد و برای بعضی دیگر حسنه و ثواب، چنانچه آورده اند (حسنات الابرار سیئات المقربین)./کارهای خوب ابرار، برای کسانی که به منزل قرب(مقربین) رسیده اند بد است/. 
 و یا پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود؛
(إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً )./
همانا که قلبم را غبارى می ‏پوشاند و من روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش می ‏طلبم.
این کدورت از برای آن حضرت اولا از نوع خطور ذهنی است و بزودی زایل می گشته است و ثانیا ، از نظرمصداق، همانا توجه نمودن به کثرت این عالم است که این هم از خواص شئون عالم ملک و اجتناب ناپذیر است.
در حدیث آمده است که آن حضرت، از هیچ مجلسی بیرون نمی رفتند مگر آنکه بیست و پنج مرتبه استغفار می نمودند .
پس استغفار صرفا منوط به گناه نیست و منافاتی با عصمت هم ندارد.
نتیجه آنکه آیه کریمه که می فرماید 《لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر 》نه تنها منافاتی با مقام معنوی و عصمت ندارد بلکه موءکد آن است و مقام و مرتبه بالاتر را می آورد.
بنابراین، هر موجودی که برخوردار از تمامی شئون ملکی حیوانی و انسانی است ، اگر بخواهد از این عالم به عالم دیگر و از آنجا به مقام قرب مطلق سفر کند باید طی منازل و مدارج نماید تا به مرتبه و منازل بالاتر برسد و همچنین باید در هر منزل با غفران الهی از ذنوب منزل گذشته پاک و طاهر شود تا در سایه تجلیات خداوند از تمامی ذنوب پاک گردد تا به عالی ترین منزل رسد.
 در این سیر به بی نهایت، نبی مکرم اسلام به ذنب وجودی که منشاء تمامی ذنوب است رسید و با عنایت خاصه حضرت حق، از آن نیز مستور و عبور کرد و به غایت کمال وجودی و مقام موت و فنای تام، دست یافت و به فتح مطلق رسید .
لذا آورده اند که وقتی آیه《 اذا جاء نصرالله و الفتح》 نازل شد رسول اکرم فرمودند که این سوره خبر از موت من دارد.
بحث ادامه دارد....

دفتر هشتم از حدیث بیست و یکم
                ( شکر)
امام راحل بعد از بیان فصل اول در تفسیر و تحلیل و دلالت آیه 《غفرالله لک ما تقدم من ذنبک و ما تاخر》   در ادامه و در فصل دیگر ، با عنوان (حقیقت شکر) به بیان دیدگاها پرداخته و می فرماید؛
(شکر) عبارت است از قدردانی از خداوند بواسطه نعمت هایش. 
ایشان می گوید؛
شکر قلبی، در خضوع ، خشوع ، محبت ، خشیت و به انحاء دیگر است.
شکر در زبان، به ثنا ، مدح و حمد، می باشد.
و شکر در جوارح و عمل ، به اطاعت و بکار گیری جوارح در مسیر رضای خداوند است.
و بعضا گفته اند؛ (شکر) در تصور نعمت و اظهار نعمت است.
و باز گفته اند ؛ که(شکر) برعکس (کشر)به فتح کاف و سکون شین_به معنای کشف است و ضد آن (کفر) که به معنای فراموشی نعمت و پوشاندن نعمت است.
پس (شکر) عبارت است از اینکه انسان پیوسته و همواره صاحب نعمت را یاد کند و آن بر سه قسم است ، قلبی، زبانی ، عملی .
 خواجه عبد الله انصاری در تعریف شکر می گوید؛
شکر اسمی است برای شناخت نعمت، که بواسطه آن، نعمت آفرین را شناخته شود.
و از حضرت داود علیه السلام نقل شده که به خدا عرض کرد ؛ ای پروردگار ، چگونه شکر تو کنم با آنکه (شکر) نعمت دیگری است و شکری خواهد! خدای تعالی وحی فرمود که ای داود؛ وقتی که دانستی هر نعمتی که به تو داده می شود از من است شکر مرا نمودی.
امام راحل می فرماید ؛ آنچه را که این محققین در حقیقت شکر آورده اند مسامحه ای بیش نیست ،
شکر در حقیقت عبارت است از یک حالتی در نفس، که آن حالت ، اثری است که از معرفت منعم و نعمت حاصل می شود و اینکه این نعمت از اوست . 
ایشان در ادامه این فصل مطالبی در بیان (حد شکر و حقیقت آن) از محجه البیضاء نقل می کنند که ما از آوردن آن در این اوراق به دلیل طولانی نشدن بحث صرف نظر می نماییم .

بحث ادامه دارد..

 

دفتر نهم از حدیث بیست و یکم

               ( شکر)

امام خمینی رضوان الله علیه بعد از تعریف و حقیقت (شکر) و بیان اقوالی که از بزرگان نقل شده است ، در ادامه و در فصلی مستقل، با عنوان (چگونگی شکر) به مهمترین وظیفه بندگی در مقام عبودیت پرداخته و می فرماید؛

یکی از وظایف بندگی و عبودیت،  شکر نعمت های ظاهری و باطنی حق تعالی است به مقداری که برایمان مقدور و میسور می باشد.

اگر چه به واقع، از عهده شکرش احدی نتواند بر آید.

ایشان در یک بیان لطیف و دقیق می فرماید ؛

غایت و نهایت شکر به آن است که بفهمد که نمی تواند حقیقت شکر نعمت ها را بجا آورد چنانچه غایت و حقیقت عبودیت هم شناخت عجز و ناتوانی خود در بجا آوردن حقیقت عبودیت است ، چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله اعتراف به عجز خود در بجا آوردن حقیقت (شکر) و حقیقت (عبودیت) نمود، در حالی که احدی همانند آن حضرت قیام به شکر و عبودیت ننمودند.

ایشان در دلیل  عجز و این ناتوانی می فرماید؛

کمال و نقص در شکر، تابع کمال و نقص در معرفت نعمت و نعمت آفرین است ، اگر ذات حق تعالی آنگونه  هست را نتوانیم بشناسیم چگونه می توانیم حقیقت عبودیت را بجا آوریم و یا اگر نتوانیم نعمت های ظاهری و باطنی را بشناسیم چگونه می توانیم شکر آن را بجا آوریم.

ایشان در ادامه می فرماید؛

انسان وقتی به مقام(عبد شکور)می رسد که از ارتباط و نسبت بین خلق با حق آگاه باشد و از بسط و توسعه رحمت حق، از اول پیدایش تا ختم آن و از ارتباط آنها با یکدیگر حقیقتا مطلع باشد و این معرفت و آگاهی جز برای اولیاء و نبی خاتم که اشرف و افضل آنان است رخ ندهد و سایر مردم به حسب مراتبی که دارند در حجاب و به شک و شرک گرفتارند و در نتیجه به حقیقت شکر و انجام آن ناتوانند .

و ایشان می افزاید؛

کسی که نظر به اسباب دارد و در تاثیر مستقل شان می داند و یا کسی که از ارجاع نعمت به ولی نعمت امتناع می ورزد جملگی در کفرانند.

اینان در حقیقت برای خود بت هایی ساخته و تراشیده اند و آنان را موثر در رفع حوائج خود می دانند ، اینان گاها اعمال را به خود نسبت می دهند و خود را متصرف امور می خوانند و یا طبایع عالم وجود را مؤثر حقیقی می دانند و نعمت را به اسباب ظاهریه منسوب نمایند و دست حق را پنهان می دارند، در حالی که همه در ید قدرت اوست و  عالم مظهر ظهور قدرت و نعمت اوست، و کتمان این حقیقت، بدلیل کوری و کری و حجابی است که بر قلب آنان سایه افکنده.

چنانکه مولوی گوید؛ 

دیده می خواهم سبب سوراخ کن

تا حجب را بر کند از بیخ و بن.

بحث ادامه دارد...

دفتر دهم از حدیث بیست و یکم
               ( شکر)
امام خمینی رضوان الله علیه بعد از تعریف و حقیقت (شکر) و بیان اقوالی که از بزرگان نقل شده است ، در ادامه و در فصلی مستقل، با عنوان (چگونگی شکر) به مهمترین وظیفه بندگی در مقام عبودیت پرداخته و می فرماید؛
یکی از وظایف بندگی و عبودیت،  شکر نعمت های ظاهری و باطنی حق تعالی است به مقداری که برایمان مقدور و میسور می باشد.
اگر چه به واقع، از عهده شکرش احدی نتواند بر آید.
ایشان در یک بیان لطیف و دقیق می فرماید ؛
غایت و نهایت شکر به آن است که بفهمد که نمی تواند حقیقت شکر نعمت ها را بجا آورد چنانچه غایت و حقیقت عبودیت هم شناخت عجز و ناتوانی خود در بجا آوردن حقیقت عبودیت است ، چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله اعتراف به عجز خود در بجا آوردن حقیقت (شکر) و حقیقت (عبودیت) نمود، در حالی که احدی همانند آن حضرت قیام به شکر و عبودیت ننمودند.
ایشان در دلیل  عجز و این ناتوانی می فرماید؛
کمال و نقص در شکر، تابع کمال و نقص در معرفت نعمت و نعمت آفرین است ، اگر ذات حق تعالی آنگونه  هست را نتوانیم بشناسیم چگونه می توانیم حقیقت عبودیت را بجا آوریم و یا اگر نتوانیم نعمت های ظاهری و باطنی را بشناسیم چگونه می توانیم شکر آن را بجا آوریم.
ایشان در ادامه می فرماید؛
انسان وقتی به مقام(عبد شکور)می رسد که از ارتباط و نسبت بین خلق با حق آگاه باشد و از بسط و توسعه رحمت حق، از اول پیدایش تا ختم آن و از ارتباط آنها با یکدیگر حقیقتا مطلع باشد و این معرفت و آگاهی جز برای اولیاء و نبی خاتم که اشرف و افضل آنان است رخ ندهد و سایر مردم به حسب مراتبی که دارند در حجاب و به شک و شرک گرفتارند و در نتیجه به حقیقت شکر و انجام آن ناتوانند .
و ایشان می افزاید؛
کسی که نظر به اسباب دارد و در تاثیر مستقل شان می داند و یا کسی که از ارجاع نعمت به ولی نعمت امتناع می ورزد جملگی در کفرانند. 
اینان در حقیقت برای خود بت هایی ساخته و تراشیده اند و آنان را موثر در رفع حوائج خود می دانند ، اینان گاها اعمال را به خود نسبت می دهند و خود را متصرف امور می خوانند و یا طبایع عالم وجود را مؤثر حقیقی می دانند و نعمت را به اسباب ظاهریه منسوب نمایند و دست حق را پنهان می دارند، در حالی که همه در ید قدرت اوست و  عالم مظهر ظهور قدرت و نعمت اوست، و کتمان این حقیقت، بدلیل کوری و کری و حجابی است که بر قلب آنان سایه افکنده.
چنانکه مولوی گوید؛  
دیده می خواهم سبب سوراخ کن
تا حجب را بر کند از بیخ و بن.

بحث ادامه دارد...

دفتر یازدهم از حدیث بیست و یکم

            ( شکر)

امام راحل در شرح این حدیث بعد از بیان حقیقت شکر، به بیان چگونگی شکر پرداخته و فرمودند؛

غایت و نهایت شکر عبد آن است که بفهمد از آوردن حقیقت شکر ناتوان است و همچنین است در بجا آوردن حقیقت عبودیت، چرا که عبودیت همانند شکر، فرع بر شناخت است ، تا انسان به شناخت رب و عظمت خالق نرسد چگونه می تواند از عهده عبودیت او برآید.

ایشان در ادامه افزودند؛

از میان مردم تنها اولیاء الهی و اشرف و افضل آنها نبی مکرم اسلام  به حقیقت خلقت و ارتباط بین خلایق از بدو تا ختم  آگاه و عالم هستند می توانند شکر منعم را بجا آورند و سایر مردم دستشان از چنین شناختی خالی است و طبیعی است که نتوانند حق عبودیت و شکر را بجا آورند .

ادامه بحث ؛

امام راحل بار دیگر از سر سوز دلسوزانه و مشفقانه خطاب به ما می گوید؛

تا به کی این قلوب مرده ما کفران نعمت حق نماید و به اشخاص و دیگر  اوضاع، متوسل شود؟ آیا این تعلقات و توجهات کفران آن نعمت حق تعالی نیست؟ پس قیام به حقیقت شکر از هر کس بر نیاید چنانچه حق تعالی فرمود؛ و قلیل من عبادی الشکور./ کمتر بنده ای می تواند قیام به وظیفه شکر نماید/.

امام راحل می گوید؛

همچنان که معارف و شناخت بندگان مختلف است شکر و مراتب شکر نیز مختلف است، چرا که شکر ثنای نعمتی است که منعم مرحمت فرموده است، اگر نعمت از قبیل نعمت های ظاهریه باشد شکری و اگر از نعمت های باطنی باشد شکر دیگری می خواهد، اگر از قبیل معارف و علوم باشد شکرش به نحوی است و اگر از قبیل تجلیات اسمایی باشد به نحو دیگری است و اگر از تجلیات ذاتیه احدیه باشد شکر آن به طور دیگری خواهد بود.

نتیجه آنکه جمیع مراتب نعم ، اعم از ظاهری ، باطنی، معارف، تجلیات اسمایی و یا صفاتی جز برای خلص از بندگان اتفاق نیافتد و تنها آنان با شناختی که به مراتب نعم و صاحب نعم دارند و از برزخ ها آگاهند  می توانند قیام به حقیقت شکر نمایند، لذا قیام به وظیفه شکر از عهده دیگران که فاقد چنین شناختی هستند خارج است.

امام در پایان این فصل ضمن نقدی که به بیان شیخ عارف ، خواجه عبدالله انصاری می زند که فرموده است که شکر از مقامات عامه است ولکن در پایان با نقل عبارتی از خود خواجه که فرمود؛

(و الدرجة الثالثة ان لا یشهد الا المنعم. فاذا شهد المنعم عبودة استعظم منه النعمة؛ و اذا شهده حبا استحلی منه الشدة؛ و اذا شهده تفریدا لم یشهد منه شدة و لا نعمة)./

درجه سوم، آن است که بنده تنها منعم را شهود کند. یعنی بنده غرق در مشاهده منعم شود و از توجه به نعمت بازماند، و این غرق شدن در مشاهده بر سه قسم است:

1- هر گاه بنده، منعم را از روی عبودیت و بندگی و شهود کند، نعمت را از سوی او بزرگ می شمارد. زیرا خود را در برابر خداوند هیچ می بیند و قدر و منزلتی برای خود مشاهده نمی کند تا استحقاق نعمتی از سوی سید و مولای خود داشته باشد. و از این رو، هر چه از حق تعالی به او عطا شود، بزرگش می شمارد.

2- هر گاه بنده از روی محبت، منعم را شهود کند، شدت و سختی آمده از سوی او را شیرین گوارا می یابد؛ زیرا هر چه از دوست رسد، نیکوست؛ و هر چه محبوب کند، محبوب است 3- هر گاه منعم را از روی تفرید شهود کند، یعنی مقام فردانیت و وحدانیت حق تعالی را شهود کند، مقامی که در آن جز تعالی چیزی نیست: نه شدتی از او بیند و نه نعمتی. زیرا بنده مستغرق در شهود وحدانیت حق تعالی است، و جز منعم کسی را و چیزی را نمی بیند، حتی خودش را/. می گوید؛ معلوم گشت که در اوایل مقامات که خواجه از آن نام می برد و شکر را به عامه نسبت می دهد ولکن در آخر مقامات با عبارت (و الدرجة الثالثة. .....) نشان داد که شکر اختصاص به خلص از اولیاء الهی و بلکه کمل آنان دارد.

بحث ادامه دارد....

دفتر دوازدهم از حدیث بیست و یکم

              ( شکر)

امام راحل در کتاب چهل حدیث و در شرح این حدیث ، بعد از بیان مطالبی تحت عنوان (تکمله) در (فضیلت شکر) به بیان مطالبی تحت عنوان (تتمیم) به نکته مهم  اشاره می فرمایند که؛

 همسر پیامبر، عایشه عبادت را منحصرا به خوف از عذاب و یا محو سیئات می دانست و تصور می نمود که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) عباداتش همانند سایر مردم است و بدین جهت اعتراض نمود که چرا این قدر خود را به زحمت می اندازی ؟ ، در حالی که ساحت مقدس آن حضرت از عبادتی همچون عبادت عبید و یا عبادت تجار منزه است . بواقع عظمت خداوند و شکر نعمت های بی منتهایش ، آرام و قرار را از آن سرور گرفته بود ،در حالی که عبادات اولیاء، نقشه تجلیات بی پایان محبوب است و در نماز معراج پیامبر، بدان اشاره شد که فرمودند؛ (....سپس دستهایت را فرود آر و بر زانوهایت بگذار ، پس به عرشم بنگر، رسول خدا صلی الله علیه و آله، گفت؛ پس عظمتی را نگریستم که جانم از آن به در رفت و مدهوش شدم ، پس از عظمت آنچه دیده بودم به دلم آمد که بگویم سبحان ربی العظیم و بحمده، پس چون آن را گفتم از بیهوشی باز آمدم ، تا آن که آن را هفت بار بر زبان راندم).

امام راحل در ادامه می فرماید؛

اولیاء الهی علیهم السلام در حالی که محو در جمال و جلال و فانی در صفات و ذات خداوند هستند معذالک در هیچ یک از مراحل عبودیت، غفلت 

نمی نمودند ، حرکات بدن آنها تابع حرکات عشقیه روحانیه آنها بود و آن نیز تابع کیفیت ظهور جمال محبوب،  و نتوان با کسانی که از این وادی بیگانه هستند سخن اقناعی گفت و لذا آن سرور در جواب به همسر خود که فرموده بود (یا رسول الله لم تتعب نفسک و قد غفر الله لک ما تقدم من ذنبک و ما تاخر؟) ./ ای رسول خدا برای چه جان خود را به زحمت می اندازی در حال که خداوند گناه گذشته ات و آنچه پس از این آید را بخشیده است/. به همین مقدار کفایت کرد که فرمود (الا اکون عبدا شکورا؟) ،/ ای عایشه آیا عبد شکور نباشم؟/.تا بفهماند عبادتش برای اینگونه از امور ناچیز نیست.

بحث ادامه دارد...

 

دفتر سیزدهم از حدیث بیست و یکم
              ( شکر)
امام خمینی در ادامه شرح شان بر حدیث شکر، در فصل پایانی ، روایاتی را ذکر می کنند که پیامبر( صلی الله علیه و آله) توجه و اهتمام خاصی به عبادت پروردگار داشتند و بدن خود را حقیقتا در این راه به زحمت می انداختند؛
الصّادقین (علیها السلام)- کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) إِذَا صَلَّی قَامَ عَلَی أَصَابِعِ رِجْلَیْهِ حَتَّی تَوَرَّمَتْ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی طه وَ هِیَ بِلُغَهًِْ طَیٍّ یَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله) ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی)./

امام باقر (و امام صادق ( رسول خدا (هرگاه نماز می‌گزارد، بر لبه‌ی انگشتان پاهایش می‌ایستاد تا اینکه انگشتانش ورم کرد. سپس خداوند تبارک ‌و تعالی این آیه را نازل کرد: «طه با لهجه‌ی قبیله‌ی طیء می‌شود ای محمّد (! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را سخت به زحمت بیفکنی!
و در حدیثی دیگر آمده است که؛
عن الصّادق، علیه السّلام، فی حدیث طویل قال فیه: و أمّا «طه» فاسم من أسماء النّبیّ، صلّی الله علیه و آله، و معناه: یا طالب الحقّ الهادی إلیه.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می فرماید ؛
 (طه) اسمی از اسامی پیامبر اکرم است و معنی آن چنین است ؛( ای جوینده حق و هدایت کننده به سوی آن).
در روایتی دیگر از ابن عباس و دیگران نقل شده است که؛
 (طاء) اشاره است به طهارت قلب رسول اکرم از غیر خدا و (هاء) اشاره است به هدایت قلب آن سرور به سوی خدا.
و یا در روایتی دیگر آمده است که؛
( طاء) طرب اهل بهشت است؛ و (هاء) هوان اهل جهنم.

حضرت امام راحل، جهت عظمت رسول اکرم، گریزی به حروف مقطعه قرآن می زند و می فرماید؛
در فهم و معنی حروف مقطعه در اوایل سوره ها،  اختلاف زیادی بین قرآن پژوهان است و لکن بهتر از همه آن احتمالات، آن است که بگوییم؛ حروف مقطعه( رمز بین محب و محبوب )است و کسی را از علم به آن، بهره ای نیست، و احتمالاتی که مفسرین و قرآن پژوهان داده اند، صرفا از باب حدث و گمان است و غالب این حدس ها ، بی دلیل است و بعید نیست که بگوییم فهم این گونه از مطالب از حوصله و توان دیگران خارج است بلکه اختصاص به کسانی دارد که مورد خطاب هستند، چنانچه آیات متشابه برای ما متشابه است ولی برای آن حضرات متشابه نیست و معنی و تاویل آن را می دانند .
ایشان در ادامه، روایتی از مرحوم طبرسی از احتجاج می آورد که  امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید؛
ده سال رسول خدا در نماز بر سر انگشتان خود ایستاد تا آن که پاهای آن حضرت ورم کرد و رویش زرد شد ، تمام شب می ایستاد تا به او عتاب شد و خداوند به او فرمود؛ (طه...)ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا خود را به تعب اندازی ، بلکه برای آن است که به واسطه آن به سعادت و راحتی برسی.
امام راحل در پایان این فصل مطلبی را از استاد خود مرحوم شاه آبادی می آورند که فرمودند؛
آن وجود مبارک مدتی مردم را دعوت می فرمودند، ولی آن گونه که گمان می رفت تاثیری نداشت ، آن سرور احتمال دادند که شاید نقص در خود ایشان است ، پس مشغول به ریاضت شدند و مدت ده سال ادامه دادند تا آنکه قدم های مبارکشان ورم کرد ، و آیه شریفه نازل شد که خود را مشقت مده ، تو طاهر و هادی هستی و نقص در تو نیست ، بلکه نقص در مردم است ،( انک لا تهدی من احببت).
امام خمینی بعد از نقل مطلب استاد خود، مرحوم شاه آبادی، از باب تذکر و نتیجه می فرماید؛
این باید برای امت سر مشق باشد ، خصوصا برای اهل علم که می خواهند مردم را دعوت به خدا بکنند ، آن وجود محترم با وجود طهارت قلب و کمال باز این طور در ریاضت خود را به تعب می انداخت تا آنکه آیه نازل شد و ما با این همه از بار گناه و خطا، که به فکر مرجع و معاد خود نیستیم، گویی برای ما برات آزادی از جهنم و امنیت از عذاب نازل شده است و این نیست مگر بواسطه حب به دنیا که پنبه در گوش ما کرده است و نمی خواهیم کلمات اولیا و انبیا را گوش نماییم.

پایان شرح حدیث بیست و یکم 
و الحمدلله رب العالمین


نظر شما :