روایت دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی شاهرود از سفر به سرزمین وحی؛ از نخستین سجده در برابر کعبه تا دعا برای ایران عزیز
به گزارش مفدا شاهرود، در خانه نشستهای و چشمت به پیامی در کانال مفدا میافتد. با خود میگویی بعید است برای تو هم در این سن و سال کم اتفاق بیفتد ولی باز هم انجامش میدهی. کاری که ندارد یک نامنویسی ساده است. خدا را چه دیدی شاید قسمت تو هم شد؛ و میشود؛ و تو به همین راحتی به زیارت خانه خدا میروی. سفری که زندگیات را دگرگون میکند. این روایت سفر «یگانه ارباب مجنی» دانشجوی ترم سوم پرستاری دانشگاه علوم پزشکی شاهرود است.
چه شد که تصمیم گرفتید در حج عمره دانشجویی ثبت نام کنید و توفیق حضور و تشرف به مکه و مدینه را داشتید؟
داشتم پیامهای کانال مفدا را میخواندم که اطلاعیه ثبت نام عمره دانشجویی به چشمم خورد. وقتی به مادرم گفتم، مرا تشویق کرد که ثبت نام کنم شاید اسم من هم درآمد و خوشبختانه قسمت شد که بروم. اول که میخواستم ثبت نام کنم با خودم میگفتم توی این سن شاید زود باشد و اصلا بین ثبتنامیها قسمت من نمیشود؛ ولی خب ثبتنام کردم و بعد از مدتی پیام آمد که شما به عنوان ذخیره در این قرعهکشی پذیرفته شدید. مادرم خیلی خوشحال شد و گفت انشاءالله قسمتت میشود. درواقع بیشتر مادرم بود که من را ترغیب کرد به این سفر بروم.
در عین حال مورد دیگری هم که ذهنم را مشغول کرده بود دانشگاه بود. با خودم میگفتم اگر ۱۰ روز نباشم، از کلاسها عقب میافتم ولی خدا خواست و به حج رفتم و توانستم درسها را هم جبران کنم.
از طرف دیگر افراد زیادی در گروه ذخیره بودند و من خیلی منتظر بودم که ببینم در نهایت قسمت میشود یا نه؛ چون در همان گروه ذخیرهها هم بسیاری از افراد توفیق سفر نداشتند.
تاریخ رفت و برگشتتان دقیقا چه زمانی بود؟
دهم آذر از تهران عازم شدیم و نوزدهم آذر برگشتیم.

کمی از حال و هوا و احساس خودتان از این سفر معنوی برایمان بگویید.
سفر خیلی خوبی بود. پنج روز اول مدینه بودیم و پنج روز دوم مکه. مدینه حال و هوایی مثل حرم امام رضا (ع) را برای من داشت. همه نمازها را در حرم بودیم. مکه هم وقتی لحظه اول چشمم به خانه خدا افتاد یک حس غریبی داشتم؛ حسی که هم ترس بود و هم شرم؛ و خیلی حسهای دیگر را همزمان داشتم که خیلی سخت است که بخواهم آنها را توصیف کنم.
واقعا حس خوبی بود. لحظه اول که شکوه و عظمت کعبه را دیدم یادم نمیرود. سرم را وقتی از سجده بلند میکردم و چشمم به کعبه میافتاد، آنقدر جاذبه داشت که به من اجازه نمیداد بلند شوم و بایستم. عالی بود واقعا.
آن لحظه دعا هم کردید؟
میگویند اولین باری که چشمت به خانه خدا میافتد، هر آرزویی که داشته باشی برآورده میشود. من آنجا برای وضعیت کشورم، بهخصوص حل مشکل بیآبی خیلی دعا کردم. روزی که برگشتم باران آمده بود. میگویند اولین باری که چشمت به خانه خدا میافتد، هر آرزویی که داشته باشی برآورده میشود. من آنجا برای وضعیت کشورم، بهخصوص حل مشکل بیآبی خیلی دعا کردم. روزی که برگشتم باران آمده بود. نمیدانم از برکت ولادت حضرت فاطمه (س) بود یا دعای من هم نقش کوچکی داشت. در هرصورت خیلی باعث خوشحالیم شد.
تجربه زیارت قبرستان بقیع چطور بود؟
ما وفات حضرت امالبنین (س) مدینه بودیم. اگرچه که اجازه دیدن قبرستان بقیع را نداشتیم ولی کاروان ما در هتلی اقامت داشت که یکی از پنجرههایش مشرف به قبرستان بقیع بود. ما را به آن اتاق بردند. ابتدا پردهها کشیده بود و سخنرانی و مداحی بود انجام شد. بعد از آن گفتند حالا میتوانیم از پنجره قبرستان بقیع را ببینیم. شما تصور کنید ۱۰۰ نفر داخل یک اتاق ۴ نفره بودیم و من توفیق پیدا کردم از آن پنجره دقیق قبستان بقیع را ببینم. جایی بود که تعداد زیادی قبر بدون هیچ تابلویی وجود داشت و آنجا هم حس واقعا غریبی داشت.
ولادت حضرت زهرا (س) هم فکر میکنم در بازه تشرف شما بود، درست است؟ عربستان بودید یا در راه برگشت؟
ولادت حضرت زهرا (س) روز آخر سفر بود که مسؤول کاروان گفت در نمازخانه هتل یک جشن کوچکی بگیریم. بیشتر بحث این بود که حرفهای آخر سفر را بزنند و هرکسی اگر دلش میخواهد دلنوشتهای را بخواند و صحبت آخری اگر دارد بیان کند. همچنین به بعضی همسفران هم بابت زحماتی که در طول سفر کشیده بودند هدیه داده شد. قرعهکشی هم برای قرائت قرآن داشتیم که به بعضی از دوستان به قید قرعه جایزه اهدا شد.
فضای کاروان و گروهی که با آنها مشرف شدید چطور بود؟
رئیس کاروان فردی بسیار گشادهرو و همدل بود. جو بسیار شادی در کاروان بود و همه هم چون تقریبا هم سن و سال بودیم بسیار حال و هوای خوب و عالی داشت.
از دانشگاه علوم پزشکی شاهرود فقط شما شرکت کردید؟
بله در این کاروان از دانشگاه علوم پزشکی شاهرود فقط من بودم ولی از کل استان سمنان ۱۱ نفر بودیم.
در طول سفر تنها بودید؟
من که کسی را در ابتدا نمیشناختم ولی در یک گروهی مجازی از افرادی که ثبتنام کرده بودند، عضو بودم و در آن گروه با یکی از هم کاروانیها آشنا شدم. بعد قرار گذاشتیم در فرودگاه که همدیگر را دیدیم،از مدیر کاروان بخواهیم در یک اتاق باشیم.
چقدر خوب که در چنین فرصتهایی که میتوانید با افرادی از دانشگاههای دیگر هم آشنا شوید و یک دوست و همراه خوب پیدا کنید. این دوست جدید دانشجوی کدام دانشگاه بود؟
اهل خراسان شمالی بود. بله باهم ارتباط خوبی داشتیم و همه جا باهم میرفتیم و لحظات بسیار خوبی را تجربه کردیم.
انشاءالله که دوستی ماندگاری داشته باشید. اگر الان به شما بگویند که دوباره چنین برنامه سفری هست، آیا بازهم شرکت میکنید؟ به دوستانم هم میگویم اگر شرایطش را داشتند، این سفر را تجربه کنند چون واقعا سبب تغییر و دگرونی در زندگی میشود و باعث میشود تلاش کنی به آدم بهتری تبدیل شوی.
خب این سفرهای دانشجویی را فقط یک بار میتوان تجربه کرد ولی اگر امکانپذیر باشد، حتما. بهخصوص اگر موقعیتی باشد که بتوانم با خانواده مشرف شوم. به دوستانم هم میگویم اگر شرایطش را داشتند، این سفر را تجربه کنند چون واقعا سبب تغییر و دگرونی در زندگی میشود و باعث میشود تلاش کنی به آدم بهتری تبدیل شوی.
به نظرتان توانستید از این سفر معنوی به نحو احسن استفاده کنید؟
بله واقعا خیلی استفاده کردم. نماز بسیار خواندم، خیلی دعا کردم. دوست داشتم که هرچقدر میتوانم وقت بگذارم که اعمال آنجا را انجام بدهم.
خیلی ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. انشاءالله باز هم سفرهای زیارتی این چنینی نصیبتان شود.
ممنون از شما و دستاندرکاران اعزام دانشجویان به این سفر پربار. انشاءالله.
خبرنگار: مائده اسماعیلی
نظر شما :